این فرضیه پیش بینی می کند که به خاطر اطلاعات اضافه، افراد دارای پایگاه اجتماعی اقتصادی پایین و افراد دارای پایگاه بالا هر دو آگاهی بدست می آورند اما افراد پایگاه بالا اطلاعات بیشتری بدست می آورند و این بدان معناست که شکاف نسبی در آگاهی میان افراد مرفه و افرادی که رفاه کمتری دارند، افزایش خواهد یافت.

یک فرضیه دیگر این نظریه این است که افرادی که پایگاه بالاتر بیشتر از افراد پایگاه پایین امکان دارد در معرض انواع خاصی از اطلاعات به ویژه اطلاعاتی راجع به مسایل عمومی و علم باشند.

شواهد شکاف آگاهی در خصوص موضوع انرژی در مطالعه ای که به شکل پنل انجام شد نشان داد که آگاهی از موضوع انرژی، به خواندن گزارش های انرژی در روزنامه از سوی افراد تحصیل کرده تر ارتباط دارد ولی تماشای تبلیغات تلویزیونی درباره انرژی بیشتر در میان افرادی است که تحصیلات کمتری دارند. این یافته حکایت از آن دارد که برنامه ریزان پیکارهای اطلاعاتی مربوط به انرژی یا موضوعات پیچیده مشابه، نیازمند انتخاب رسانه های مختلف برای دسترسی به بخش های گوناگون مخاطبان هستند.

این فرضیه پس از مطرح شدن باز هم مورد مطالعه قرار گرفت و دچار اصلاحاتی شد. پژوهشگران اصلاحات زیر را در مورد فرضیه پیشنهاد کردند:

1-    هنگامی که در موضوعی محلی تعارض باشد، احتمال دارد شکاف آگاهی کاهش یابد.

2-    احتمال گسترش شکاف آگاهی در اجتماعات متکثر که در آنها منابع متعدد اطلاعاتی وجود دارد، بیشتر است تا در اجتماعات همگون که در آنها مجاری ارتباطی غیر رسمی ولی رایج وجود دارد.

3-    هنگامی که موضوعی اثر محلی فوری و قوی دارد، احتمال دارد شکاف آگاهی کاهش یابد.

در کل باید گفت که یک متغیر مهم این است که تا چه اندازه موضوعی موجب علایق اساسی اجتماعی می‌شود.

یک موضوع مهم دیگر در رابطه با این فرضیه این است که شکاف آگاهی تحت شرایط خاصی پهن‌تر می‌شود و تحت شرایط دیگر بسته می شود؛ اما این شرایط چیست؟

انگیزش برای کسب اطلاعات می تواند عامل مهمی باشد در تعیین گسترش یا بسته شدن شکاف آگاهی. هرگاه فردی انگیزه شخصی قوی برای جستجوی اطلاعات داشته باشد شکاف آگاهی ممکن است کم شود نه اینکه زیاد شود. اگر علاقه کافی وجود داشته باشد و به ویژه اگر توزیع اطلاعات در جامعه عادلانه باشد، به بستن شکاف اگاهی کمک می کند.

عمومیت فرضیه:

از زمان ارایه این فرضیه چند محقق پیشنهاد کردند که این فرضیه باید عمومیت بیشتری داشته باشد و تنها در رابطه با اثرات آگاهی نباشد و اثرهای نگرشی و رفتاری را نیز در بر گیرد.

محققان زیادی به گسترش این فرضیه کمک کردند. پژوهشگرانی در یک طرح پژوهشی، درباره اثرهای مناظره های ریاست جمهوری در سال 1976، کسب آگاهی و چند متغیر دیگر را  را مطالعه کردند. آنها متغیر دیگری را مرود مطالعه قرار دادند که آن را موازنه مشارکت سیاسی آگاهانه نامیدند. این متغیر پنج کارکرد را می سنجد که در مشارکت سیاسی اهمیت دارند: 1) انگیزه مداخله 2) افزایش آگاهی 3) تسهیل تصمیم گیری با روشن کردن مسایل و نظایر آن 4) انگیزش به مشارکت در شکل پیکارگری و نظایر آن و 5) تحکیم وابستگی به نظام سیاسی انتزاعی تر. متغیر موازنه این را می سنجد که تا چه اندازه گروه های مختلف در آگاهی و بعضی علایق دیگر  برابرند و بنابراین پدیده ای را می سنجد که اساسا در مقابل شکاف آگاهی قرار می گیرد.

پژوهشگران می خواستند فرضیه شکاف را علاوه بر موضوع آگاهی به چند متغیر دیگر گسترش دهند و به دنبال شکاف های دیگری علاوه بر شکاف میان افراد با تحصیلات بالا و پایین بودند؛ شکاف های مهمی نیز بین افراد دارای علاقه زیاد و علاقه کم به سیاست و میان افراد پیر و جوان رخ می دهد.  راجرز پیشنهاد می‌کند که این پدیده به عنوان شکاف اثرهای ارتباطی مجددا تدوین شود نه اینکه فقط شکاف آگاهی باشد.  

بدیهی است که رسانه ها می توانند شکاف آگاهی را در موقعیت های خاص تنگ کنند اما این بدان معنی نیست که ما نباید نگران موارد دیگری باشیم که رسانه ها شکاف را عریض می کنند. چند پژوهش به این نتیجه رسیده اند که تنها انگیزه که از آن به عنوان یکی از عوامل تاثیرگذار در میزان شکاف یاد کردیم به تنهایی کافی نیست بلکه علاوه بر آن باید زمینه دسترسی به اطلاعات هم برای فرد فراهم شود. تلویزیون ممکن است به تسطیح اطلاعات کمک کند چون در دسترس است. اما نگرانی دیگری که وجود دارد این است که برخی از رسانه بیشتر از رسانه های دیگر در دسترس هستند.  

شکاف نفوذ:

برانتگارد در مطالعه ای درباره آگاهی سیاسی در سوئد مفهوم شکاف را گسترش داد تا مواردی بیشتر از آگاهی را دربر بگیرد. او به جای توجه صرف به آگاهی،  اثرات شکاف را بر مصرف اطلاعات و مواجهه، بر حفظ اطلاعات و بر انتشار اطلاعات و فعالیت سیاسی را بررسی کرد و نتیجه گرفت کسانی که تحصیلات کمتری داشتند بیشتر از کسانی که تحصیلات بالایی داشتند در معرض اطلاعات بودند. هر دو گروه در حفظ اطلاعات یکسان بودند ولی کسانی که تحصیلات بالاتری داشتند از نظر انتشار اطلاعات و فعالیت سیاسی فعال تر بودند. او نتیجه گرفت که شکاف اطلاعات پدیده ای همگن نیست و یادآوری کرد که نتایج تشویش آور است چرا که افرادی که تحصیلات بالاتری دارند بیشتر می توانند اطلاعات را منتشر کنند و به این ترتیب ممکن است بتوانند با معرفی عقاید خود در تصمیم گیرندگان نفوذ کنند. او این احتمال را شکاف نفوذ می خواند و از نظر وی این شکاف ممکن است مسئله ای واقعی تر از شکاف اطلاعات باشد.

شکاف آگاهی و فناوری جدید:

بسیاری از فناوری های جدید واجد این اثر مهیج هستند که استفاده کننده کنترل بیشتری بر فرایند ارتباطی و اطلاعات دریافت شده خواهد داشت. با وجود این هنوز معلوم نیست اثر این فناوری ها بر سطح آگاهی عموم به ویژه بخش های مختلف جامعه چیست. بسیاری از فناوری ها گران هستند و این احتمال وجود دارد که بیشتر در دسترس افراد مرفه باشد و به این دلیل و دلایل دیگر ممکن است یک اثر ناخوشایند انقلاب فناوری در ارتباطات، گسترش بیشتر شکاف آگاهی باشد.

انتقاد از فرضیه:

دروین از این فرضیه انتقاد کرده است که مبتنی بر پارادیم ارتباطی منبع- ارسال – پیام – به – دریافت‌کننده است. او چنین استدلال کرده که این پارادایم در پژوهش ارتباطی در آمریکا فراگیر بوده است ولی پارادایمی است که تصورات خاصی را پنهان می کند. اساسا این دیدگاه بر رسیدن به اهداف منبع و کوشش برای دستکاری و اعمال نفوذ در گیرندگان در جهت آن اهداف تاکید می کند. دروین گفته است این رویکرد به تشخیص سرزنش قربانی منجر می شود. او توصیه کرده که پیکارهای ارتباطی و پژوهش ارتباطی بیشتر مبتنی بر استفاده کننده باشد. او تذکر می دهد که پیکارهای اطلاعاتی احتمالا باید با توجه به نیازهای استفاده کننده بالقوه اطلاعات شروع بشوند.